فرهنگی ،اجتماعی ،تاریخی ،علمی وخبری

الهی

الهی بــی پنـاهــان را پنــاهـی

                بسوی خسته حالان کن نگاهی

چه کم گـردد زسلطان گــر نوازد

                 گدایـــی را ز رحمت گاه گاهــی

مرا شرح پریشانـــی چه حاجت

                    کــه بر حال پریشانـم گواهـــــی

الهــی تکیـــه بر لطف تـو کـردم

                     که جز لطفت ندارم تکیه گاهـی

دل سرگشته ام را راهنمـا باش

                  که دل بی رهنما افتد به چاهی

نهــاده ســر بــه خـاک آشیـانت

                گدایی، دردمنـدی ،عذر خواهـی

امید لطف و بخشش از تـو دارم

               اسیری ،شرمساری ،روسیاهی

تهی دستی که با اشک ندامت

                  زپـا افتـــــــاده از بـار گنـــاهـــی

گرفتــــم دامن بخشنـــده ای را

                  که بخشد از کرم کوهی بکاهی

رحیمی،چاره سازی،بی نیــازی

                  کریمی،دلنـــوازی،دادخـــواهــی

خوشا آنکس که بندد با تو پیوند

                    خوشا آن دل که دارد با تو راهی

مـــران از آستــــــانت بینــــوا را

                   که دیگر در بساطم نیست آهی

مقام و عز و جاهت چون ستایم

                    کــــه برتر از مقام و عز و جاهی

فنـــا کــــی دولت ســرمد پذیرد

                   کــــه اقلیـــم بقـــا را پادشاهی

ز نخــــل رحمت بــــی انتهــایت

                  بیفکن ســایه بر روی گیــاهــی

به آب چشمه لطفت فرو شوی

                   اگر سرزد خطایی   اشتباهـی

مـران یارب زدر گاهت "رسا" را

                   پنـاه آورده سـویت بـی پناهــی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/20ساعت 7:42  توسط فولادی  | 

میارداری بلوچها 

بلوچ‌ها، مردمان جنوبشرق ایران، قوانینی در فرهنگ خود دارند که بر اساس آن به پناهندگان تعرض نمی‌کنند و آنها را از هر خطری دور نگاه می‌دارد. این رسم منشا بسیاری از رفتارهای اجتماعی این قوم در کنش و واکنش به آسیب‌های اجتماعی در گذشته به ویژه در خونخواهی‌ها و تظلم‌خواهی‌ها بوده است.  «میارداری» در زبان

بلوچی به معنای پناهندگی و پناهجویی است. «میارجلی» و «میارداری» قوانینی در زندگی بلوچ‌هاست که بدون شناخت این ویژگی نمی‌توان به درستی درباره این قوم قضاوت کرد.

شاید هنوز هم کسی به درستی نداند بسیار پیشتر از آنکه تجارب جنگ جهانی دوم به کمک کشورهای جهان بیاید و «کمیساریای عالی پناهنگان سازمان ملل متحد» شکل بگیرد در بلوچستان ایران زیر عنوان «میارداری» قوانینی وجود داشته که پناهندگان را از هر تعرضی مصون می‌داشته است. بر اساس گزارش وب‌سایت اینترنتی «ویکی‌پدیا»، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (با سر نام یو ان اچ سی آر) یکی از آژانسهای تخصصی سازمان ملل است که در ژنو سوئیس واقع شده‌است. این دفتر در ۱۴ دسامبر سال ۱۹۵۰ جهت محافظت و حمایت از پناهندگان و یاری رساندن در امر بازگشت یا اسکان مجدد آنها تاسیس شد. گرچه از تاریخ شکل‌گیری رسم میارداری در بلوچ‌ها سررسیدی در دست نیست و یا کسی نمی‌داند نخستین بار از واژه «میارداری» کجا و چگونه استفاده شد اما بی‌تردید داستان‌ها و روایت‌های بسیاری در میان بلوچ‌ها نقل می‌شود که نشان می‌دهد این رسم بسیار قبل‌از تر تاریخ شکل‌گیری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در زندگی بلوچستانی‌ها جاری بوده است. شاید این گزارش بتواند نیاز به مطالعه‌ای عمیق درباره رفتار ایرانیان گذشته در مورد پناهندگان را برجسته کند.
بلوچ‌ها سرشان می‌رود میارشان نمی‌رود!
فرهاد انصاری،‌یکی از اهالی چابهار درباره میارداری در بلوچستان می‌گوید:«این عبارت فقط حکم ضرب‌المثل را ندارد. توصیفی است از روش زندگی بلوچ‌ها؛ بلوچ‌ها سرشان می‌رود ولی میارشان نمی‌رود.»
این مرد بلوچ از رسم میارداری به عنوان وجه ممیزه این قوم در میان اقوام ایرانی یاد می‌کند و می‌افزاید:«در همه نقاط کشور ویژگی‌های رفتاری مثبتی زبان به زبان نقل می‌شود. حتی خصوصیت میهمان‌نوازی در بسیاری از استان‌های جنوبی کشور زبانزد است اما در مورد میارداری این ویژگی منحصر به بلوچ‌هاست».
خانم «حمیرا ریگی» که از سال 80 تا 85 بخشدار یکی از بخش‌های شهرستان چابهار بوده در تعریف این ارزش و معیار اجتماعی نزد بلوچ‌ها می‌گوید:« پناهجویی و پناه‌دادن به عنوان یک رفتار اجتماعی در میان بلوچ‌ها مرسوم بوده و از آن به عنوان شاخص و ممیز افراد و معرفی آنها استفاده می‌شده است. یعنی ویژگی‌ خاصی به شمار می‌آمده و می‌آید.»
او متخصص فیزیوتراپی است ولی به سبب تجربه و تخصصش در میان مردم به عنوان مسئولی معتمد شناخته شده‌است و درباره کیفیت این رسم می‌افزاید:« معمولا به دو صورت افراد میار دیگران می‌شدند. یا نزد طایفه و تیره‌ای پناه می‌بردند که آنها از شاکی قویتر بودند. یا آنکه مستقیم و بی‌واسطه به سراغ خود شاکی می‌رفتند و با تکیه بر صداقت در گفتار و رفتار اظهار ندامت کرده و خواستار بخشش می‌شدند. نمونه دیگر هم برای کسی رخ می‌دهد که اساسا در وقوع اتفاقی نیت و تقصیری نداشته و در لحظه وقوع خطا کار دیگری از او برنمی‌آمده است و به همین دلیل پشیمان و نادم است. یا اینکه اساسا نتوانسته از خود دفاع کند و به خوبی استدلال کند و طرف مقابل قوی‌تر از او بوده و در مواجهه حتما شکست می‌خورده بدون آنکه گناهی مرتکب شده باشد؛ پس به فرد یا طایفه دیگر پناه می‌برده تا بتواند در آرامش حاصله به دفاع از خود بپردازد».
ریگی در تشریح جایگاه میارداری نزد بلوچ‌ها توضیح‌می‌دهد:« کسی که میار دیگری می‌شود آنچنان نادم و پشیمان است که حتی اگر او عمل نادرست و از نظر اجتماعی سنگینی را مرتکب شده باشد که قتل و تعرض ناموسی باشد باز هم به حرمت این پشیمانی و تقاضای بخشش میاردار یا صاحب حق از این موضوع صرف‌نظر می‌کند و دیگر خونخواه و در پی مجازات او نخواهد بود.»
این زن فعال در بلوچستان تاکید می‌کند:« میارداری کاملا بر پایه صداقت و درستکاری و اخلاق استوار بوده و اینگونه نبوده و نیست که فردی به عنوان ترفند برای نجات جان خود از آن سوءاستفاده کند بلکه به آن معناست که فرد آنچنان صادق و پایبند به اصول اخلاقی است که از کرده خود پشیمان و در صدد جبران این نقص بوده است.»
جغرافیای میارداری
میارداری رسمی عام در میان بلوچ‌هاست و برخلاف آنکه بلوچستان را به مکران( بخش مرکزی و جنوبی بلوچستان کنونی) و سرحدات( بخش شمالی شامل خاش و زاهدان و میرجاوه) تقسیم‌بندی می‌کنند که به تناسب آب و هوا تغییراتی در نحوه پخت و پز و مشاغل آنها نظیر دامداری و کشاورزی رخ می‌دهد در این رفتار اجتماعی مرز و محدوده ای نیست و همه مردمان بلوچ از میارداری به عنوان شاخص و معیار تمایز خود یاد می‌کنند.
«حمیرا ریگی» بخشدار سابق چابهار و از زنان فعال منطقه دراین‌باره می‌گوید:« پناهچویی و پناه‌دادن نزد بلوچ‌ها به عنوان یک رفتار اجتماعی عام بودن و خاص منطقه و شهر خاصی نیست. به عبارت دیگر این رفتار بیشتر ارزشی برای معرفی خود به عنوان بلوچ بوده تا خصیصه‌ای برای معرفی مرز و جغرافیا.»

جایگاه زنان و میار آنها
در وصف کیفیت میارداری قواعد متعددی از مردم این منطقه می‌توان شنید. برای نمونه «حمیدرضا پشنگ» نماینده مردم خاش، میرجاوه و نصرت‌آباد در مجلس شورای اسلامی درباره اهمیت‌ رسم میارداری می‌گوید:« در کیفیت این رسم و جایگاه زنان نقل است که اگر فردی که سنگین‌ترین جرم‌ها نظیر قتل را مرتکب شده و به چادر زنی با ندامت پناه ببرد و آن زن به او پناه دهد مرتکب جرم از هر تعرضی مصون است و مادام که در مقام میار آن زن باشد نمی‌توان به او آسیبی رساند».
اسطوره میرکمبر در وصف میارداری
رحیم‌صلاح‌زهی، رییس شورای شهر بمپور در وصف رسم میارداری در میان بلوچ‌ها به داستانی اشاره می‌کند که در «لیکو»های بلوچی روایت می‌شود و خواننده‌ای چون «کمال‌خان»* نیز آنها را خوانده است. در این روایت «میرکمبر» یا همان «میرقنبر» مردی از بلوچ‌ها بوده که عده‌ای از طایفه‌ای دیگر از بلوچستان به نزد او پناه برده بودند. اما در زمانی که میرکمبر در منطقه حضور نداشته متعرضین به سراغ پناهندگان میرکمبر آمده و آنها را به اسیری می‌برند.
صلاح‌زهی به شعری اشاره می‌کند که در آن مادر میرکمبر از او می‌خواهد که آبروی رفته را بازستاند زیرا در میان قوم بلوچ مباد کسی که میارش را آزار و اذیت کنند و او ساکت بماند. در این روایت آمده است:« مادر میرکمبر به او تاکید می‌کند که من جوان می‌شوم اگر بشنوم که تو در راه حمایت و بازپس‌گیری میارانت کشته شده باشی. مادر میرکمبر به او می‌گوید برو و میارانت را نجات بده و اگر بشنوم که راه نجات میارانت جان داده‌ای خود را آرایش می‌کنم و جشن می‌گیرم که پسرم جان خود را برای نجات میارانش داده ولی زیر بار بدنامی نرفته که میارش اذیت و آزار شده باشد.»
این قبیل روایت‌ها که معمولا در قالب «لیکو»هایی به شعر درآمده و معمولا سینه‌به سینه در آهنگ‌ها و نواهای بلوچی به نسل کنونی انتقال یافته تعدد و تنوع خاصی دارد ولی همگی بر این ویژگی مهم و منحصر به فرد بلوچ‌ها تکیه دارد که بلوچ‌ها از جان و دل برای کسانی که به آنها پناه می‌بردند مایه می‌گذاشتند.
میهمان‌نوازی و داستانی که هنوز زبان به زبان نقل می‌شود
در وصف میارداری بلوچ‌ها داستان‌های زیادی می‌توان جست. گرچه اینک نقل و قصه‌خوانی و قصه‌گویی در میان ما کم‌رنگ شده اما هنوز می‌توان در ردپای باقیمانده از این سنت اوصافی درباره میارداری بلوچ‌ها یافت. داستانی که اهالی ایرانشهر و بمپور در بلوچستان ایران نقل می‌کنند زیاد به گذشته بازنمی‌گردد. رحیم‌صلاح‌زهی درباره این داستان که مربوط به خونخواهی دو مرد اهل توابع ایرانشهر است می‌گوید که آنها تا همین مدتی قبل در این خطه زندگی می‌کردند و داستان آنها شهره عام و خاص شده بود.
او در روایتی که از این دو مرد نقل می‌شود می‌گوید:« در سالهایی نه چندان دور در دوره معاصر میان دو مرد حادثه‌ای رخ داد و درگیری میان آنها به کشته شدن پدر یکی از آنها انجامید. نتیجه این شد که پسر مقتول و مرد ماجرای ما خونخواه‌
  پدر شد و پیغام فرستاد برای قاتل که خودت یا پدرت را به خونخواهی خواهم کشت.»
صلاح‌زهی به خونخواهی و رسوم و سنت‌هایی از این دست اشاره می‌کند که در اکثر طوایف دیده می‌شود ولی رسم پناه‌دادن و میهمان‌نوازی بلوچ‌ها آنها را در خونخواهی نیز دستخوش مقرراتی خاص کرده است. او در ادامه داستان معاصر این خطه می‌افزاید:« در شرایطی که ماجرای این خونخواهی به نقاط مختلف منطقه رسیده بود روزی قاتل در حالی که با شتر خود در مسیری راه می‌پیمود گرفتار طوفان شن شد و راه گم کرد. در مسیری که گم‌شده بود به سرمنزلی رسید و خوشحال از این که آبادی‌ای برای اقامت یافته شتر را نشاند. همین‌که شتر نشست و مرد از آن پایین می‌آمد صاحب آن سکونتگاه یا آن آبادی پیش آمد. هر دو مرد همدیگر را شناختند ولی فرصت برای هر اقدامی اندک بود. راه‌گم کرده دریافت که درست به خانه کسی آمده که از او خونخواه پدرش است. صاحب آن آبادی نیز دریافت که چه فرصتی دستگیرش شده است. با این حال پسر مقتول بانگ برآورد که ای فلانی آمده‌ای عذربخواهی یا آمده‌ای تا من مجازاتت کنم یا اینکه راه‌گم‌کرده‌ای؟ قاتل نیز پاسخ داد که واقعیت این است که من راه گم‌کرده‌ام. برای عذرخواهی هم نیامده‌ام.»
رییس شورای شهر بمپور در شرح ماجرای این داستان معاصر و واقعی توضیح می‌دهد:« در وصف این واقعه و این دو مرد گفته‌اند که پسر مقتول خطاب به قاتل پدرش گفت بسیار خب با این حساب تو میهمان من هستی. میهمان در امان است. پس فعلا بیا و استراحت کن.»
صلاح‌زهی از قول قاتل می‌گوید:« در تمام مدت می‌ترسیدم که همه‌اش نقشه باشد تا با این روش مرا به داخل بکشاند و بکشد. اما پسر مقتول مرا به کتوک( کپری که بلوچ‌ها با برگ و ساقه نخل درست می‌کنند) خود برد و حتی خانواده خود را برای احترام فراخواند و آنها با من احوالپرسی کردند. شب جای خواب هردویمان در یک منزل بود. تا صبح گمان می‌کردم که او مرا می‌کشد. صبح صدایم کرد و بعد از دادن صبحانه شترم را آماده کرد و وقتی من سوارش شدم گفت برو؛ تا غروب هنوز هم میهمان من هستی ولی بعد از غروب هرجا پیدایت کنم تو را به خونخواهی پدرم خواهم کشت!»
اهالی بمپور و ایرانشهر در تایید این داستان می‌گویند که این دو مرد تا چندی قبل در منطقه ایرانشهر زندگی می‌کردند و هر دو به مرگ طبیعی مردند.
بلوچ‌های ایرانشهر و بمپور از این داستان به عنوان تاییدی بر جایگاه رفیع میهمان و میار نزد خود بهره می‌برند و تاکید دارند که کسی که نزد بلوچی میهمان یا میار شود از هر آسیبی در امان است.
اگر این رسم به نسل جدید انتقال یافته بود
«رحیم‌بخش درازهی»، یکی از فرهنگیان آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان در سیب و سوران در منطقه سراوان است. او عضو شورای عالی استان‌ها نیز هست. درازهی درباره این رسم کهنه بلوچ‌ها می‌گوید:«به نظر من اگر همین رسم و آیین کهن بلوچ‌ها بازتولید و آموزش داده شده بود هیچگاه شاهد وقوع حادثه تلخ تاسوعا در چابهار نبودیم زیرا اکثر کسانی که در چابهار قربانی این اقدام ناشایست شدند میهمان بودند و بلوچ‌ها هیچگاه چنین چیزی را برنمی‌تابند. البته باید تاکید کنم که تروریست‌ها اتفاقا قوم بلوچ را هدف قرار گرفته‌اند و آنها از این قوم نیستند. اما به هر حال این رسم و آیین امروز می‌توانست عامل بازدارنده‌ای باشد برای بسیاری رفتارهای نابهنجار زندگی دنیای ناآرام کنونی».
حمیدرضا پشنگ، نماینده مردم خاش و میرجاوه نیز در تحلیل کم رنگ شدن رسوم ریشه‌دار و غنی نظیر میارداری می‌گوید:« راستی، صداقت و جوانمردی از خصوصیات بارز قوم بلوچ بوده و در منطقه شاخص است اما الان رو به کمرنگ شدن دارد زیرا به تناسبی که تهاجم فرهنگی با انواعی از ابزار و ادوات خود به فعالیت مشغول است ما نتوانسته‌ایم به بازتولید ارزش‌ها و اصول غنی خود بپردازیم.»
او که پیشتر دبیرهنرستان بوده می‌افزاید:« هر نوع فعالیتی و هر نوع تصمیمی در منطقه سیستان و بلوچستان به ویژه در جنوب استان اعم از بحث های توسعه‌ای گرفته تا مسائلی از قبیل امنیت و سیاست یا حتی مسائل فرهنگی بدون شناخت ویژگی‌های فرهنگی این قوم و این خطه محکوم به شکست خواهد بود.»
آیین‌های دیرین و نیاز باتولید آنها
خانم ریگی با توجه به آنچه بر تغییر و تحول در اسلام تاکید شده و می‌گویند مسلمان نباید امروز و دیروزش باهم تفاوتی نکند توضیح می دهد:« سنت‌های گذشته و اصول سنتی و قومی را باید با توجه به مقتضیات زمانی و شرایط روز تغییر داد و به روز کرد. اما سنت و رویه میارداری در میان بلوچ‌ها کمرنگ شده است و این نتیجه تغییر و تحولاتی است که در سال‌های اخیر در همه جوامع رخ داده است.»
این کارشناس سازمان بهزیستی کشور می‌افزاید:« میارداری در دنیای امروز شاید نقاط ضعفی از نظر نهادهای توسعه‌ای و مولفه‌های مدرن جامعه داشته باشد اما مزایای احیا و بازتولید آن بسیار زیاد است. برای نمونه اینکه میارداری و احیای آن از انتقامجویی‌های متعدد و کور جلوگیری خواهد کرد و فرهنگ بخشش را رواج می‌دهد.»
خانم ریگی از توضیح محاسن احیای این سنت و ترویج‌آن در سطح ملی می‌گوید:« این رسم رفتاری پیشگیرانه دارد زیرا راه را بر کسی که خطایی مرتکب شده و در شرایطی نابسامان مرتکب عملی ناشایست شده نمی‌بندد و به او این امکان را می‌دهد که اگر واقعا درمانده و وامانده به راستی نادم و پشیمان شد بتواند گذشته خود را بگذارد و سایه رسم میارداری فرد جدیدی بشود. همه این رسم بر پایه اخلاق و راستگویی و صداقت پیش رفته و می‌رود».
این زن فعال منطقه تصریح می‌کند:« همانگونه که در حدیث هم آمده است که لذتی که در عفو هست در انتقام نیست احیای این رسم در برابر قصاص و خونخواهی راهی دیگر قرار می‌دهد و مروج فرهنگ راستگویی و بخشش است.»

ثبت این رسم و تلنگری به ایرانیان
ثبت ملی رسم میارداری در جنوبشرقی ایران به عنوان یک میراث‌معنوی از سوی سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری می‌تواند زمینه‌ساز احیای رسم و آیینی شود که از دیرباز نزد ایرانیان مرسوم بوده و نشان از فرهنگی بودن‌آنان دارد. علاوه بر این می‌تواند زمینه ساز تحولات مثبتی در منطقه بلوچستان و رفتارهای اجتماعی کشور از جمله بازتولید ارزش‌هایی که به هم‌افزایی مولفه‌های اخلاقی بینجامد باشد.
حمیدرضا پشنگ نماینده مردم خاض، میرجاوه و نصرت‌آباد در این‌باره تاکید می‌کند که ما از رییس سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری و سایر مسئولان مرتبط می‌خواهیم تا با توجه به این مقوله زمینه مطالعه و پژوهش در سیستان و بلوچستان فراهم آورده و موجب افزایش شناخت از مردم بلوچستان شود.
حمیرا ریگی نیز تایید می‌کند که ثبت ملی این رسم و توجه به آن سبب تلنگری به مردم منطقه و خود بلوچ‌ها شده و آنها را ترغیب می‌کند تا یکی از رسم‌ها و آیین‌های مثبت خود را برای زندگی سخت کنونی احیا کرده و به کار گیرند.

پی‌نوشت:
*بر اساس تعریف وب‌سایت اینترنتی ویکی‌پدیا، لیکو یکی از فرم‌های موسیقی بلوچستان است. در ایران لیکو شاخص‌ترین و مهم‌ترین مقام در موسیقی شمالی بلوچستان ( سرحد) و تا حدودی مترادف با ذهیروک (آواز بنیادی نواحی مرکزی و جنوبی بلوچستان - مکران) است . محتوای موسیقیایی مقام لیکو و اشعار مورد استفاده در آن بیانگر غم و هجران است. «کمال‌خان هوت » یکی از مشهورترین خواننده‌های معاصر بلوچستان بود که در اسفندماه 1388 دارفانی را وداع گفت. او فرزند مراد ، در سال
۱۳۲۰ خورشدی در روستای «لایران» از توابع بخش دشتیاری چابهار، در یک خانواده کشاورز به دنیا آمده بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 11:56  توسط فولادی  | 

 مروری بر مراسم «پُرسه » در بلوچستان 

سینا قنبرپور

مواجهه با مرگ و از دست دادن عزیزان نزد ما به وسعت خود این پدیده متفاوت است و همین تفاوت ها، ویژگی هایی را رقم زده که در میان اقوام و فرهنگ های مختلف نقطه تمایز آنها از یکدیگر شده است. در بلوچستان نیز سوگواری شیوه خاص خود را دارد و با توجه به آنکه در این خطه هنوز زندگی شهری چون سایر نقاط کشور بر زندگی روستایی غلبه پیدا نکرده است این ویژگی ها را پررنگ تر می توان یافت.

 بلوچ ها سوگواری را «پُرسه» می نامند. این وجه اشتراک، میان آنان و ایرانیان باستان به ویژه زرتشتیان حکایت از ریشه این قوم در تاریخ ایران نیز دارد. در واقع بلوچ ها پس از مرگ عزیزان خود بیش از آنکه به آن مسافر دیار باقی، بپردازند به بازماندگان او توجه می کنند. «پُرسه» که از آن به مراسمی برای پرس و جو کردن از احوال بازماندگان یاد می شود نقطه تلفیق فرهنگ ایرانی و آموزه های اسلامی است.
*«پُرسه» از آن زمان تا کنون
هنوز می توان در میان زرتشتیان ایران مراسم «پُرسه» را رصد کرد. علاوه بر نقاطی چون یزد، در فارس نیز از واژه پرسه برای مراسم سوگواری استفاده می کنند. در آیین زرتشتیان ، مرگ هر انسان ، پایان زندگی او به شمار نمی آید
  بلکه آغاز زندگی مینوی برای روان درگذشته و در سرای دیگر خواهد بود . با همین نگرش ، سوگ و عزاداری پس از درگذشت هر زرتشتی ، کاری ناپسند ، ناروا و به دور از انتظار است .
در مورد وجه تسمیه این واژه «نظرمحمد دیدگاه» روحانی اهل دامن در شمال ایرانشهر می گوید:«در بلوچستان ایران چیزی که هنوز اهمیت خود را از دست نداده مراسم عروسی و پُرسه است. با وجود تحولات اجتماعی و ماشینی شدن زندگی ها و تاثیر آن هنوز این دو مراسم به قوت خود باقیست. هنوز مردم به محض آنکه خبر از دست دادن عزیزی را می شنوند سعی می کنند دست به کار تهیه غذا برای خانواده و اقوام درجه یک متوفی شوند تا آنها درگیر پخت و پز غذا نشود».
او دراین باره تصریح می کند: « این واژه به معنای احوال پرسی از بازماندگان متوفی و همچنین پرسیدن احوال میت به کار می رود و در مراسم پرسه سعی بر تسلی خاطر دادن به خانواده متوفی است».
دیدگاه همچنین با اشاره به تاثیر فرهنگ ایرانی و آموزه های اسلامی در این مراسم می افزاید:« قوم بلوچ از نظر فرهنگی قوم بکری به حساب می آید و هنوز آیین و فرهنگ خود را از دورترین زمان های زندگی تاریخی اش حفظ کرده است. دلجویی از بازماندگان و به ویژه توجه به بازماندگان بسیار مورد توجه مردم بلوچستان است. حال آنکه اگر متوفی فرزندان صغیری هم داشته باشد آموزه های اسلامی نیز به این توجه افزوده شده و سعی مردم در مراسم پرسه سر و سامان دادن به آنهاست.»
«عبدالحمید ایران نژاد» دبیر بازنشسته زبان و ادبیات فارسی در ایرانشهر و مدرس دانشگاه آزاد نیز در این باره می گوید:« بلوچ ها قبل از ورود اسلام به ایران، زرتشتی بوده اند و هنوز رگه هایی از آیینهای این دین در مراسم آنها باقیست اما قدر مسلم اینکه، پُرسه از پرسیدن می آید و به همین منظور هم کاربرد پیدا کرده است».
*از عیدگاه تا دیار باقی
در مراسم خاکسپاری، بلوچ ها نیز منتظر می مانند تا بستگان نزدیک و درجه یک متوفی حاضر و بعد برای مراسم خاکسپاری راهی گورستان شوند.
ایران نژاد دراین باره می گوید:« مراسم پُرسه با خبر دادن به اقوام و نزدیکان متوفی شروع می شود و معمولا مراسم کفن و دفن تا حضور نزدیکان و معتمدین انجام نمی گیرد.»
این محقق فرهنگ و زبان بلوچی می افزاید:« پس از آنکه همه افراد مورد نظر حاضر شدند میت را به «عیدگاه» می برند. عیدگاه محلی است که معمولا مراسم نماز عیدفطر و عیدقربان را در آنجا می خوانند زیرا افراد بیشتری در آنجا می توانند جمع شوند.»
مراسم غسل و کفن پوشی میت بر اساس آموزه های اسلامی انجام می گیرد و در این مرحله تنها در خواندن نماز میت بین شیعیان و اهل تسنن که بیشتر بلوچ ها سنی هستند تفاوت هایی دیده می شود.
ایران نژاد می گوید:« اهل تشیع در نماز 5 تکبیر می گویند و اهل تسنن 4 تکبیر. اما رسم در این مرحله بر این است که حتما صف هایی که برای نماز تشکیل می شود فرد باشد. در حال حاضر عده ای، دیگر به این مقوله اهمیت نمی دهند ولی این نیز یکی از ویژگی های برپایی نماز میت است».
شیخ نظرمحمددیدگاه نیز درباره مراسم غسل می گوید:« در غسل دادن میت هیچ تفاوتی بین مسلمانان نیست و بر اساس آموزه های اسلامی این کار انجام می گیرد».
ایران نژاد درباره مراسم خاکسپاری به شیوه این کار اشاره کرده، می گوید:« معمولا عمق قبر 1/5 متر(یک و نیم متر) است و در انتها در قسمت غربی این گودال محلی را حفر می کنند که به آن «لحد» گفته می شود و میت را در آن می گذارند و سنگ و خشت را بعد جاسازی می کنند و خاکسپاری با پر کردن قبر تمام می شود».
این مدرس زبان و ادبیات فارسی همچنین به خواندن سوره یاسین بر سر قبر متوفی اشاره کرده و می افزاید:« در این مرحله بعد از آنکه همه فاتحه می خوانند و برای آمرزش متوفی دعا می کنند، بستگان درجه یک و به ویژه فرزندان متوفی از حاضران پرس و جو می کنند که آیا متوفی به آنها بدهکار نبوده و در این صورت آنان قرار رفع دین او را می گذارند و اگر کسی هم به متوفی بدهکار بوده معمولا اینجا و در این زمان اعلام می کند».
دیدگاه نیز دراین باره تاکید می کند که معمولا برای حفر قبر خود مردم و نزدیکان پیش قدم می شوند زیرا این کار را دارای ثواب می دانند.

*سنگ قبر
به کار بردن سنگ قبر و آنچه ما بیشتر شاهد ساخت و به کارگیری آن در قبرستان ها هستیم در بلوچستان مرسوم نیست. البته اینک در شهرهای بلوچستان سنگ قبر به کار برده می شود اما اساسا این کار به سادگی هرچه تمام تر انجام می گیرد.
شیخ نظرمحمددیدگاه در این باره می گوید:« به طور معمول در روستاها رسم بر این نیست که مثلا خاک را پخته کنند و با آن سنگ قبر درست کنند. بعد از خاکسپاری ، خاک را به طوری که بلندتر از سطح قبرستان باشد جمع کرده و می کوبند تا در برابر باد مقاوم باشد. بعد اگر متوفی مرد باشد در دو سوی قبر تکه سنگی را قرارمی دهند که نشان دهنده مرد بودن متوفی باشد. اگر فقط یک سنگ بگذارند این به معنای آن خواهد بود که متوفی زن بوده است».
این روحانی همچنین می افزاید:« در فرهنگ بلوچ سعی بر این است که کارهایی را چه مادی و چه معنوی انجام دهند که نفعی برای میت داشته باشد و به همین دلیل از انجام کارهایی که نفعی برای میت ندارد پرهیز می شود».
ایران نژاد نیز دراین باره توضیح می دهد:« سنگ هایی که برای نشانه گذاشته می شود در قسمت سر و پای متوفی بر قبر گذاشته می شود و برای زنان در قسمت سر. امروز شاهد ساختن سنگ قبر برای متوفایان در شهرها هستیم».

* مراسم «سه فاتحه» نخستین مراسم رسمیبعد از خاکسپاری عمده ترین بخش «پُرسه» آغاز می شود که همان رفت و آمدهای بستگان و آشنایان است و آنها می آیند تا با پرس و جو از احوال بازماندگان متوفی تسلی خاطری برای آنان رقم بزنند.
ایران نژاد دراین باره می گوید:« مراسم رسمی روز سوم پس از مرگ برگزار می شود که به «سه فاتحه» مشهور است. در این روز گوسفندی برای متوفی قربانی و با آن غذایی برای حاضران تهیه می شود. مردان در مسجد و زنان در خانه متوفی به خواندن فاتحه و سوره هایی از قرآن می پردازند.
او در باره سایر مراسم رسمی نیز می افزاید:« مراسم 15 روزه، چهلم، 6ماهه و سالگرد هم به تناسب خواست خانواده متوفی برگزار می شود ولی عمدتا این مراسم خارج از قبرستان انجام می گیرد».
دیدگاه نیز درباره مراسم می گوید:« رفتن بر سر مزار معمولا رسم نیست و همه تلاش می کنند با خواندن فاتحه و قرآن و انجام کارهایی که ثواب دارد در این مراسم شریک و برای آمرزش متوفی کاری انجام دهند.»
به گفته این روحانی مردم همچنین تلاش می کنند سوگواری از عرف و شرع خارج نشود و کاری خارج از این دو انجام نگیرد.
*دست کمکی برای حمایت از بازماندگان
بخش مهم دیگری از مراسم به برنامه ای مربوط می شود که به آن دست کمکی گفته می شود. در این رسم بلوچها، سعی در دستگیری از خانواده متوفی با کمک های مالی و خوراکی دارند.
ایران نژاد درباره انجام این رسم توضیح می دهد:« این کار بیشتر برای افراد غیرمتمول انجام می گیرد. به ویژه برای متوفایانی که کودک و صغیر دارند این کار مرسوم است. در این برنامه عده ای روغن، برنج و سایر اقلام مصرفی را می دهند ولی عده ای نیز پول کمک می کنند و این اقلام به نزدیکترین فرد به متوفی سپرده می شود.»
در طول زمانی که فردی می میرد تا زمانی که مراسم پرسه همچنان جریان دارد به طور معمولا خانواده متوفی آشپزی نمی کنند و این بستگان و آشنایان او هستند که به این کار مشغولند.
شیخ نظرمحمد دیدگاه در مورد سیاه پوشی و آیینی از این دست در میان بلوچ ها نیز توضیح می دهد:« اصلا رسم بر این نیست که خانواده متوفی سیاه برتن کنند. همان لباس همیشگی استفاده می شود. بعضا خانواده متوفی که نزدیک ترین افراد به او هستند موی سر و روی را تا مدتی کوتاه نمی کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 11:52  توسط فولادی  | 

 در انسانی که هیچ نیست

در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟ 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 11:25  توسط فولادی  | 

آن را ببوس و بگذار کنار!


مردی از روی شدت عصبانیت بر چهره بودا تف کرد. او یک برهمن بود و سخنانی که بودا بر زبان رانده بود، سخت کاهنان را برآشفته بود. بودا چهره اش را پاک کرد و از آن مرد پرسید: آیا حرف دیگری هم برای گفتن داری؟ آنادا، شاگرد بودا، به شدت عصبانی شد. او چنان غضبناک بود که از بودا درخواست کرد: اجازه دهید حقش را کف دستش بگذارم. زیادی گستاخی می کند! من تحمل آن را ندارم.

بودا گفت: اما او که بر صورت تو تف نینداخت. صورت، صورت من است.ثانیاً، درست به این مرد نگاه کن! ببین در چه تنگنای بزرگی قرار دارد-خوب به صورتش نگاه کن! با او احساس همدردی کن! او می خواهد چیزی را به من بگوید، ولی کلمات از بیانش عاجزند. این مشکل من هم هست، مشکل تمام طول عمرم- و این مرد را دچار همین وضعیت می بینم! دلم می خواهد چیزهایی را که به آن رسیده ام بازگویم، ولی نمی توانم، زیرا زبان از گفتنش قاصر است. این مرد هم در همین مخمصه گرفتار است: او چنان خشمگین است که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند خشمش را بیان کند- درست مثل من که چنان عاشقم که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند آن را بیان کند. من مشکل این مرد را می فهمم-خوب نگاه کن!
آن مرد نمی توانست چیزی را که شنیده است، باور کند. او بسیار غافلگیر شده بود. اگر بودا با مشتی بر صورتش جوابش را می داد و یا آنادا به جانش می افتاد، آنقدرها جا نمی خورد. دیگر جایی برای یکه خوردن باقی نمی ماند، همه چیز قابل انتظار می بود. چنان واکنش طبیعی می بود. اما بودا به حالش دل سوزاند، مشکلش را درک کرد
آن مرد راهش را گرفت و رفت، اما شب نتوانست چشم برهم بگذارد. او درباره وقایع آن روز سخت به فکر فرورفت و چند و چون قضایا را سبک-سنگین کرد و بعد احساساتش شدیداً جریحه دار شد و تازه به خطای خود پی برد. زخمی در دلش دهان باز کرد.
او صبح زود سراسیمه خود را به بودا رساند، به پایش افتاد و برپاهایش بوسه زد و بودا رو به آنادا کرد و گفت: نگاه کن، دوباره همان مشکل!اکنون او برایم شدیداً احساس دلسوزی می کند و از بیان این احساس در قالب واژه ها عاجز است. او پاهایم را لمس می کند. انسان چنین عاجز و درمانده است. هر احساسی، بیش از حدش قابل انتقال از طریق واژه ها، نیست. باید حرکات یا اشاراتی یافت که برآن دلالت کند.نگاه کن!
و آن مرد شروع کرد به گریه کردن و گفت: قربان، مرا عفو کنید، من بی اندازه متاسفم. انداختن آب دهان به مرد شریفی چون شما حماقت محض بود.
بودا گفت: فراموشش کن! دیگر نه آنکه بر او آب دهان انداختی، هست و نه آنکه آب دهان انداخت. تو آدم تازه ای هستی. من هم آدم دیگری هستم!نگاه کن! این خورشید که در حال طلوع است، تازه است. همه چیز تازه است. دیروز دیگر وجود ندارد. آن را ببوس و بگذار کنار! و من چطور می توانم عفو کنم؟ چون تو هیچوقت برروی من آب دهان نینداختی. تو برکسی آب دهان انداختی که در گذشته است.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 11:24  توسط فولادی  | 

شخصیتهای صلح جو
می نویسد "در حماسه بلوچی اشخاصی وجود دارند که بر خلاف اطرافیان آتشین مزاج و تند خویشان دارای روحیات ملایم و صفاتی پسندیده هستند. آنان همیشه می کوشند تا از بروز اختلاف و شروع جنگ میان قبایل جلوگیری کنند. هرچند که دراین راه توفیق نمی یابند چون بنا به تقدیر روی دادن حوادثی چون جنگ و خونریزی اجتناب ناپذیر است . این افراد می توانند از سرداران جنگجو و یا ...
این افراد می توانند از سرداران جنگجو و یا پیران اهل طریقت باشند. در برخوردشان هم با سرداران از آنان انتقاد می کنند و در مواردی به نفرین سردار جنگجویی که حاضر به ترک میدان نبرد و خونریزی نمی شود ، می پردازند.

از مهمترین شخصیتهای میانجیگر و صلح جو در حماسه بلوچی باید از بی بگر خواهر زاده چاکر یاد کرد که در عین حال هم شاعر است وهم پهلوانی قابل . لازم به یادآوری است که در منظومه چاکر و گوهرام ، شولان که در مکران رایج است ، این شخصیت جای خود را به میران خواهر زاده دیگر چاکر داده است که به نظر می رسد نقالان و راویان حماسه در این مورد تحریف و اشتباه کرده اند. ( نگاه کنید به بندهای 376 تا 390 منظومه چاکر و گوهرام ، شولان )
همچنین شی کهیریها که صوفیانی اهل طریقت بودند به عنوان شخصیتهای صلح جو در حماسه بلوچی مطرح شده اند ، مثلا در منظومه جنگ نلی . ( نگاه کنید به بندهای 192 تا 207 منظومه جنگ نلی)
گناه و شکست پهلوان
در حماسه بلوچی یکی از مسایلی که باعث شکست و نابودی پهلوان در جنگ می شود ، کارهای ناروایی است که پهلوان یا نزدیکانش مانند برادر و خواهر انجام می دهند که در فرهنگ و اساطیر آنان گناه محسوب می شود . در نتیجه پهلوان در نبرد شکست میخورد و چه بسا جان می دهد. مانند گناهی که خواهر همل مرتکب شد و آن شستن و شانه کردن موی سر در روز شنبه و شانزدهم ماه عقرب بود ، که این روز در اعتقاد بلوچ ها شوم و نحس است . بنابراین به کفاره این گناه همل شکست میخورد و بدست فرنگیان ( پرتغالیها) اسیر و کشته می شود . (بندهای 1 تا 9 منظومه همل و فرنگیان)
کارکردهای حماسه بلوچی
همانگونه که دیدیم حماسه بلوچی تاریخ شفاهی آنان است ، در شرایطی که کوچ نشینی فرصت و امکان ثبت و ضبط را به آنان نمی داده است ، بلوچ ها سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر گذشته و تاریخ خود را منتقل می کنند . در حماسه بلوچی پیش از اینکه فرد مطرح باشد حیثیت قوم محور اصلی است، هنوز هم ساختار اجتماعی جامعه بلوچستان تا حدود زیادی چنین است ، بنابراین هنوز هم نیاز به حماسه و حماسه سرایی در این جامعه احساس می شود . حماسه در زندگی مردم نقش اساسی دارد ، بطوری که امروزه نیز اگر قبیله ای یا فردی عملکردی نیک و مهم انجام دهند حماسه سرایان بلوچ برایشان شعر می سرایند . زاروبین می گوید: حماسه منشأیی است که بلوچ ها مفاهیم مردانگی ، شجاعت و حرمت و اخلاق انسانی را از آن گرفته اند ، و به همین دلیل است که شاعر یا گوینده شعر حماسی از احترام ویژه ای در نزد بلوچ ها برخوردار است
[1]
این اشعار به مناسبت های مختلف در مراسمی نظیر جشن ها و به خصوص در عروسی ها به مردم ارایه می شود . در گذشته فقط خانواده هایی معروف به دومب(Dwemb) که امروزه به استاولوری (Lweri) معروفند ، آوازخوانان و خنیاگران بلوچ بوده اند که با عناوینی چون اگازی (Agāzi) و پهلوان مشهور هستند . اینها پاسداران بی مدعای فرهنگ بلوچ بوده اند . اسطوره ها ، حماسه ، تاریخ و بطور کلی آنچه که به مقوله ، فرهنگ و ادب تعلق دارد و به وسیله آنان به نسلهای بعدی منتقل شده است.
یادآوری می شود که این انتقال توأم با تغییر ، دخل و تصرف بوده است . چرا که صاحب نظران معتقدند که روانشناسی اجتماعی در جوامع سنتی ، گرایش ویژه ای به برخورد با روایات سنتی خود و دخالت در آنها دارد. یک فرهنگ سنتی و مبتنی بر نقل شفاهی ، به خود حق می دهد که حتی در نوشته شاعر معینی هم دست برد ، چه رسد به دخالت در نقل سینه به سینه روایت نانوشته
[2].
در مورد پراکندگی خنیاگران بلوچ در سایر نقاط دیمز می نویسد : این آواز خوانان نه تنها در بلوچستان یافت می شوند بلکه در افغانستان ، بلوچستان ایران و در قسمت غربی هندوستان که خانه اصلی آنهاست موجود می باشند . این آوازخوانان عموما در بین خود به لهجه ای از سندی یا پنجابی غربی گفتگو می کنند و بسته به موقعیت و محل زندگی با زبانهای فارسی ، پشتو ، بلوچی و براهویی به همان اندازه آشنا هستند.
[3]
در گذشته این هنر فقط متعلق به دومب ها بوده است ، و دلیل آن از نظر پروفسور عبدالله جان جمال الدینی و دیمز این بوده است که شاعران بلوچ اشعارشان را در مجالس قرائت نمی کردند چون این کار راعیب می دانستند، و این اشعار را به دومب ، اگازی و پهلوان می دادند تا در مجالس ارایه کند.
[4]
باید تصریح کرد که این افراد در همه موارد بلوچ های حقیقی می باشند و از هیچ گونه طبقه پایین تری یا نژادی دیگر نمی باشند . مشابه این افراد در فرهنگ های ملل دیگر نیز وجود دارد مانند : راپسودوس ها (Rhapsodus) در یونان باستان ، تروورها (tuouvēre) و ژوگلرها یا ژونگلرها (Joglear) در فرانسه ، مابوها در سودان ، گوزلارها در (Guslar) میان اقوام اسلاو جنوبی ، اسکمروخی (Skomrokhi) در روسیه ، گوسانها (Gusān) در ایران باستان ، سکوپ ها (Scop) در انگلیس ، باردها (Bārd) در میان سلت و اسکالدها (Skald) در نروژ و کاتار – به در ژاپن
[5].
امروزه نه تنها شاعران بلوچ قرائت آثار خود را ناشایست نمی دانند ، بلکه بسیاری از آنان خودشان پهلوان هستند . مانند ملا کمال خان هوت که هم شاعری است توانا و هم پهلوی است بی نظیر.
علاوه بر ملا کمال خان هوت می توان پهلوان ( خوانندگان و نوازندگان ) دیگری چون ملا شهداد جدگان ، غلام قادر ملازهی ، لال بخش پیک ، پهلوان بلند زنگشاهی ، قادر بخش راسکی معروف به کادوک و مرحوم ملا موسی راسکی را نام برد.
نحوه ارایه اشعار حماسی به صورت اجرای دکلمه که در بلوچی اصطلاحا "دپ گال" (Dapgāl) گفته می شود ، و نیز آواز که اصطلاح بلوچی آن «الحان» است ، که در هر دو صورت همراه با موسیقی می باشد. آلات موسیقی در اجرای چنین مراسمی عبارتند از : سرود (Sorwed) که همان قیچک است ، دو تنبورگ (Tanburag) که همان تنبور است ، که یکی از تنبورگ ها را خواننده و دیگری را شخص دومی موسوم به پنجگی (Panjagi) می نوازد. این همراهی سرودها و آهنگ ها ، غالبا هم بر شکل و لحن و مشخصات زبانی این داستان – سرودها تأثیر می گذارد و هم به ادامه وجود تنوع پذیری آنها یاری می رساند.
[6] . باید اعتراف کرد که در اکثر موارد دخالت ها ، تفاسیر گوناگون ، دخل و تصرف های پهلوانان بلوچ اجتناب ناپذیر و لازم بوده است ، چرا که این موارد به ایجاد و حفظ رابط ساده تر و قابل فهم تری با مخاطبین که اکثرا مردم عادی جامعه بوده اند کمک می کند ، که چه بسا در غیر اینصورت در ایجاد رابطه شنودگان دشواری و خلل بوجود می آید و اثر مطلوب بر آنها نمی گذارد.
یاداور می شود که یکی از عواملی که باعث شده است شعر حماسی بلوچی ، با توجه به شفاهی بودن ، باقی بماند و نقش خود را ایفا کند ، این مسئله است که هر بلوچی وظیفه داشته است که تعداد زیادی از این اشعار را از حفظ بخواند ، و به همین دلیل با گذشت سالها از دوران چاکر و گوهرام ، هانی و شی مرید و سایر شخصیتهای حماسی ، این اشعار هنوز به مانند گذشته حفظ شده اند و اگر پهلوانی در اصل روایت قصد تحریف داشته باشد مردمی که در مجلس حاضرند بلافاصله به او اصل شعر را یادآور می شوند
[7] .[1] Aleksander. L. G. Junberg the Baluchi Epic Poem abut šahdād and māhnāz Newzlerer of Baluchistan Studies. No. 7. 1990, P.47.[2] محمد مختاری ، همان کتاب ، ص 30 .[3] M, Longwarth, Demes, OP. Cit. P:xv.[4] Ibid. P.P. XVIi. & XVI.
و همچنین عبدالله جان جمال الدینی همانجا ص 30.
[5] در این باره نگاه کنید به محمد مختاری همان کتاب ، ص 38 تا 44 .[6] همانجا ، ص 31 .[7] کل خان نصیر ، همان کتاب ، ص 28 .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 11:22  توسط فولادی  | 

بلوچستان تمدن و فرهنگ بلوچستان بلوچستان با قدمت پنج هزار سال داراي اداب و رسوم خاصي هست . همه اقوام اريايي داراي رسم و رسومات خاصي هستند. بلوچستان قبل از اسلام: بنا بر رواياتي بلوچ ها پيش از اسلام پيرو مذهب زرتشت بودند ، ولي از سال 24 هـ.ق كه در زمان ظهور اسلام و حمله اعراب به دين اسلام گرويدند.، مردم بلوچستان به دين اسلام گرويده و همگي مذهب تسنن حنفي دارند ، به استثناي تعداد كمي شيعه كه در بزمان و دلگان سكونت دارند. در مورد پراكندگي سكونت بلوچ ها بايد گفت بلوچستان به طور كلي بين ايران ، پاكستان و افغانستان تقسيم شده است . مكا: در كتيبه هاي داريوش هخامنشي مكا قومي غير پارس بودند و چهاردهمين ساتراپي هخامنشي به شمار مي امدند. مكاها يا همان بلوچها در مكاني به اسم مكران كه همان بلوچستان هست مي زيستند. مادها و مكاهاوسكاهاو... اقوام غير پارس اما اريايي بودند. واژه بلوچ و معناي ان از ديدگاه مورخان: بیشترینة باشندگان بلوچستان بلوچ ها هستند. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژة « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُکلِر آن را برگرفته از واژة گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژة « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژة سانسکریت « مالِچا » MALECHA به معنی دون دین می داند جعفری واژة بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژة « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسکریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته که جت ها که در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشندة این دیار شدند آن گاه که تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشتة نام بلوص شاه بابل دانسته و سایکس می نویسد که این گروه چون در سرزمین کوسان در خاور کرمان می زیستند کوسی و کوشی نامیده شدند و کوش و بلوص پس تر به گونة کوچ و بلوچ در آمد. در برهان قاطع بلوچ « تاج خروس » دانسته شده و اعتمادالسلطنه در مراه البلدان نوشته که چون مردم بلوچ لخت به دنیا آمدند و توان پوشاندن خود را نداشتند به بّلُخت شهره شدند و بّلُخت پس تر به رویة بلوچ در آمد. از آن چه که آمد در می یابیم که بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند. از آن روست که باید ریشة نژادی آنان را جُست و سرزمینی را که آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت. بلوچ ها کیستند؟ مردمشناسان از نگاه اندام، اندازة جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند. ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونة ایرانی های خاوری و کُردها و کرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخة ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است. زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 10:36  توسط فولادی  | 

زمین شناسی بلوچستان

 

بيشتر سرزمين بلوچستان در دوران هاي گذشته زيرآب بوده و با گذشت زماني طولاني از زير آب بيرون آمده است. خاك زمين هاي جنوب نيكشهر و برخي از برجستگي هاي اين منطقه كه از شن و ماسه پديد آمده است و آكنده از سنگواره هاست، اين نظريه تأييد مي كند. سرتوماس هولديچ در كتاب نقاط مرزي هندوستان، مي نويسد: «پشته ها و توده هاي خاك رس مطبّق و مضرّسي كه در سواحل بلوچستان زياد است و بعضي نقاط آن كه همچون ستون فقرات نهنگ شكل گرفته است و همچون نمك هاي لزجي كه در جاي جاي اين منطقه ديده مي شود، نشان دهنده آن است كه در دوران هاي گذشته، اين سرزمين را آب پوشانده بوده است. مطالعات زمين شناسي كه در منطقه بلوچستان به عمل آمده است، بيانگر آثار رسوبات مختلف از دوره هاي اول تا چهارم زمين شناسي در اين منطقه است. در بلوچستان پرمو- كربنيفر به وسيله آهك هاي محتوي (fusulinides ) مشخص مي شود اين آهك ها به شكل يك برآمدگي نوك تيز از وسط شيت هاي ترياس ماشك در دره مرتفع ذهوب نزديك مرزپيشين بيرون آمده است. در شمال شرقي بلوچستان، نزديك مرز افغانستان، ترياس فوقاني به وسيله هزار متر شيت هاي محتوي Monotis مشخص شده است .«لياس» بلوچستان، شامل هزارمتر آهك ها و شيت هايي مي باشد كه در برخي نقاط داراي سنگواره است. در بخش مرزي ايران و افغانستان آهك هاي داراي هيپوريت كه تا درياچه هامون سيستان گسترش يافته است، وجود دارد دراين ناحيه Hippurites verdenbur gikuhn را تشخيص داده اند اين طبقات به سوي مشرق تا افغانستان ادامه مي يابد.

از سفيدابه تا حرمك و سپس در سراسر توده هاي كوهستاني كوه ملك سياه شيت هاي رنگارنگ، سنگهاي آتشفشاني ماسه سنگ ها و بندرت عدسي هاي آهكي خردشده ديده مي شود. اين سنگ ها در سطح بياباني كوهستاني و مرتفع به شكل بريده بريده ظاهر گرديده اند.

ميان سفيدابه و حرمك، آهك هاي محتوي نوموليت هاي كوچك در غرب ارتفاعات پيرامون جاده وجود دارد، گرچه تعيين گونه اين نوموليت ها ممكن نيست ولي بسيار پرارزش هستند و عمر قسمت بالايي فليش ( سنگ هاي رسي ) آتشفشاني را كه روي آهكهاي Rudist دار قرار دارد، مشخص مي‌سازند. اين فليش آتشفشاني، متعلق به كرتاسه بالايي و ائوسن است.

توده‌هاي سرپانتنيني كه در مجاورت آن قرار دارد، نيز متعلق به كرتاسه است وداراي اهميت اقتصادي مي باشد، زيرا از لحاظ نهشته هاي كروميت، بسيار غني است. اين بستره كه مسلماً نوموليتي است در فاصله 125 كيلومتري نهشته‌هاي لوتتي كه محتوي Nummu lites perforatus است و در كوههاي بلوچستان، در شمال شرقي شهر زاهدان واقع است قرار دارد. وجود دوره نوموليتي و بويژه دوره لوتتي در شرق ايران از شمال تا جنوب تأييد شده است. در دوره نوموليتي بلوچستان، فعاليت هاي متعدد آتشفشاني چه در ائوسن و چه در اوليگوسن تشخيص داده شده است. اين فعاليت آتشفشاني مربوط به قسمتي بوده است، كه فليش آتشفشاني از كرتاسه بالايي تا پايان دوره نوموليتي در شمال و شمال غربي بلوچستان وجود دارد.

در قسمت جنوبي تر ميان حرمك و زاهدان جاده آسفالته از كوه ملك سياه كه از فليش تشكيل شده است، مي گذرد اين فليش از 1500 متر روانه ها، توف‌هاي آتشفشاني، شيت هاي رنگارنگ، ماسه سنگ ها و به ندرت عدسي‌هاي آهكي تشكيل شده است كه همه آنها چين خورده و فرسايش يافته‌اند و رگه هايي از كوارتز، آنها را قطع كرده است. دردامنه شمال شرقي اين قسمت نوموليت هاو آلوئولين هاي غير مشخص و يكي از توتياهاي دريايي موسوم به Arachnio pleurus semireticulatus در ائوسن زيرين كشف شده است. در كوه شتران ( شتري ) طبقات آتشفشاني، بازالت، آندزيت، داسيت، ايگنمبريت و توف هاي بمب دار يافت شده است. و به خوبي معلوم مي شود كه از كرتاسه بالايي، دريايي جوانتر بوده و بيش از ميتوپليوس تشكيل شده است. در بعضي نقاط، طبقات آتشفشاني، آهكهاي محتوي آلوئولينها و نوموليت هاي ائوسن زيرين و شايد مياني را پوشانيده است. بنابراين، به نظر مي رسد كه اين طبقات آتشفشاني كه در بخش بزرگي از سرزمين ايران شناخته شده است، متعلق به دوره ائوسن و حتي اوليگوسن باشد، از اين رو مي توان گفت كه دوره نوموليتي دريايي و ائوسن مياني بويژه در همه مشرق بلوچستان با دورخساره متفاوت وجود دارد، يكي رخساره كاملاً آهكي در شمال و ديگر رخساره فليش در جنوب، نزديك زاهدان، با توليت بزرگي وجود دارد كه گرانيت آن در فليش نفوذ كرده است. درمكران نيز سنگ هاي ائوسن دريايي ديده مي شود كه از ماسه سنگ ها و شيل ومارن تشكيل شده اند و ميتوان رخساره فليش را به آنها نسبت داد، ولي سنگهاي آتشفشاي در آنها ديده نشده است. در ناحيه غربي بلوچستان دردرون شبه فليش هاي ائوسن - اوليگوسن، مقدار زيادي از بلوك سنگ هاي بيگانه مشاهده مي شود كه مورفولوژي آنها بسيار مشخص است، زيرا در برابر فرسايش، مقاومت بيشتري نشان داده اند. اين بلوك ها از جنس سنگهاي آذرين (اولترابازيك ) و رسوبي است. درارتفاعات بشاگرد، بلوك سنگ بيگانه اي از جنس آهك ديده شده است كه سن آن پرمين است، اين واحد كه گسترش زيادي دارد با دگر شيبي روي آميزه رنگين قرار گرفته است.

 

 

 

منبع : بلوچستان و تمدن ديرينه آن

 

تاليف : دكتر ايرج افشار سيستاني

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 7:59  توسط فولادی  | 

بمپور در گذر زمان

 

   بمپوردرگذرزمان - عنوان پژوهشی در تحولات اقليمی تاريخی فرهنگی و اجتماعی مرکز حکمرانی بلوچستان(بمپور) است که توسط محمدعلیم آچاک کارشناس علوم اجتماعی درشهربمپور گردآوری شده  که دراینجا به خلاصه ای ازآن اشاره می شود:

    بمپورقديمی ترين نقطه باستانی بلوچستان ايران است.سرگذشت مظلوميت و بيچارگی قوم بلوچ و ستم هایی است که بر اين مردمان سخت کوش رفته است .و حماسه پهلوانی های قومی است که در نبردهای بزرگ و نا برابر اخرين نفس های مردانگی و پهلوانی قديم را در برابر تدبيرها و ترفند های نا مردانه تمدن جديد نشان دادند .

    ياد آور شجاعت و ناموس پرستی قومی است که ناچاربودند تسليم سربی شوند که از لوله تفنگ حکام زور گو بيرون می آمد و بيانگر خشونت ها ی مداوم و بلوچ کشی های امرا مستبد تاريخ ايران است.داستان طغيان سردارانی است که از ظلم و بيداد عفريتهای زمان بستوه آمده بودند و حکايت رفتار غير اخلاقی و ضد انسانی ماموران مغرض حکوکتی در دوران سياه گذشته  کم لطفی و بی توجهی به قوم بلوچ است .و سر گذشت غم انگيز نابودی قصر حکامی است که جز درد و رنج چيز ديگری برای اخلافشان بجا نگذاشتند و بالاخره بمپور در گذر زمان داستان رشد حق شناسی  مليت دوستی و ايران خواهی قوم بلوچ است .سرگذشت بمپور حکايت غم انگيز سردارانی است که از دارالملکشان قلعه بن پهل با نفوذ مادی و معنوی خود سرزمينی وسيع را اداره می کردند.

 

ویژگیهای جغرافیایی بمپور

 

    بخش بمپور درچهارصد کيلومتری جنوب و مغرب زاهدان واقع است و از توابع شهرستان ايرانشهر می باشد مرکز اين بخش باستانی شهر بمپور در بيست و پنج کيلومتری و در مغرب آن واقع است  عرض جغرافيايی آن ۲۷ درجه و ۷ دقيقه و ۳۵ ثانيه شمالی و طول جغرافيايی آن ۶۰ درجه و۷ دقيقه و ۱۵ ثانيه شرقی است

   ارتفاع آن از سطح دريا ۵۶۰ متر و در حدود ۲۸۵۹ کيلومتر مربع مساحت و بيش از ۷۰ هزار نفر جمعيت دارد .شامل دو دهستان بمپور شرقی به مرکزيت روستای نوکجوب وبمپور غربی  به مرکزيت روستای قاسم آباد است .

   بمپوردشت نسبتا صاف و همواری است که رسوبات آبرفتی تشکيل دهنده آن مربوط به دوران سوم زمين شناسی است . به موازات رسوبات آبرفتی  تپه های شنی و نوار بازيکی از تشکيلات آهکی اليگوسن نيز در آن گسترش دارد .

   آب و هوای اين منطقه در زمستان نسبتا معتدل ولی از اوايل ارديبهشت رو به گرمی می گذارد حداکثر مطلق گرما در تابستان تا ۵۰ درجه سانتی گراد و حداقل در زمستان تا ۱ درجه سانتی گراد می رسد مقدار متوسط بارش سالانه در حدود ۵۷ ميليمتر و تبخير سالانه به ۳۵۰ ميليمتر  میرسد.   

 

وجه تسميه بمپور

 

    در بعضی از افسانه های محلی وجه تسميه آنرا مربوط به بهمن پسر اسفنديار می دانند که اول بهمن پور بوده و به مرور زمان به بمپور تبديل شده است . بر طبق اظهار نظر بسياری از فضلای ايران و به استناد کتب تاريخی در قديم الايام اين محل را بن پهل می ناميده اند که به معنی شهر آخرمی باشد .

    به نظر نگارنده و با بررسی آثار مکتوب گذشتگان نام باستانی اين محل بن پهل بوده که با گذشت زمان به بن فهل، بن فول، بن فور،بن پور، وبم پور(bompour ) تغير نام پيدا کرده است .

امروزه فارسی زبانان به اشتباه آن را بم پور( bam pour ) تلفظ می کنند .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 7:58  توسط فولادی  | 

بلوچستان در يك نگاه

 

بخشى از استان سيستان و بلوچستان است كه 172305 كيلومتر مربع مساحت دارد و حدود11درصد از مساحت كل كشور را شامل مى‏شود، از نظر مساحت رتبه اول را در كشور دارد.

 

جمعيت:

 

 جمعيت بلوچستان 2388018 نفر و تراكم نسبى جمعيت آن 7/6 نفر در هركيلومترمربع است كه يكى از كم تراكم‏ترين مناطق كشور مى‏باشد. جمعیت کثیری از مردم استان در قالب 16 هزار خانوار متشکل از 282 طایفه  به صورت عشایری زندگی می کنند. مهمترین طوایف سرحد عبارتند از: قنبرزهی-گرگیج- نارویی- سالارزهی- شه بخش- قلندرزهی- ریگی – کرد – گمشادزهی – شهنوازی- شهلی بر – نهتانی- هاشمزهی – جمالزهی- مرادزهی – میربلوچزهی- ارباب- سهرابزهی و... و مهمترین طوایف مکران مرززهی- سیاهانی- پرکی- آسکانی- دهانی- بامری- عبدالهی- سابکی- سنگله- جدگال- لاشاری- زین الدینی- صلاح زهی- جت- نوهانی- باران زهی- خملی- داعتی- سپاهی- جنگی زهی و...می باشند.

 

حدود جغرافيايى:

 

مرز طبيعى بلوچستان در شمال ارتفاعات ملك سياه كوه و ابتداى چاله سيستان، در غرب دشت‏لوت و جازموريان، در جنوب درياى عمان است و در شرق مرز طبيعى وجود ندارد و كشور پاكستان قرار دارد. طول سرزمين بلوچستان از ملك سياه كوه الى چابهار 600 كيلومتر و عرض آن از شرقى‏ترين نقطه يعنى كوهك تا انتهاى جازموريان در غربى‏ترين نقطه 590 كيلومتر است.

بلوچستان حدود 300 كيلومتر مرز آبى در درياى عمان و حدود 978 كيلومتر مرز زمينى با همسايه‏هاى شرقى يعنى پاكستان و افغانستان دارد. حمدالله مستوفی می نویسد مکران مملکتی بزرگ است از اقلیم دوم وسعتش دوازده مرحله دارالملکش فنزبور طولش از جزایر خالدات صبح و عرضش از خط استوا که هوایش گرم است و آبش از رود. دیگر بلاد بزرگش تیز و فهل و فهره و زراعات و عمارت بسیار و قری بی شمار دارد.

 

ناهمواريها و ارتفاعات:

 

 بلندترين نقطه بلوچستان قله آتشفشانى نيمه فعال تفتان با ارتفاع 4042 متر از سطح دريا و پايين‏ترين آن در كناره‏هاى درياى عمان است. كوههاى معروف عبارتند از : تَفْتان - بَزْمان - بِيرْك - مَلِكْ سياه- بَمْ‏پُشْتْ - آهوران.

 

رودخانه‏ ها:

 

 رودخانه‏ هاى معروف عبارتند از: بَمْپور - سَرْباز- كاجَوْ - باهَوْكَلات - كَهير (نیكشهر) - ماشْكِيل - راپْچْ - سِيانْجان (تلخ آب).

 

درياچه و دريا:

 

 درياچه فصلى جازموريان در غرب بلوچستان، مرز استانهاى كرمان و بلوچستان را تشكيل مى‏دهد و درياى عمان در جنوب بلوچستان قرار دارد و مساحت آبهاى ساحلى بلوچستان 5924 كيلومترمربع است.

 

آب و هوا:

 آب و هواى بلوچستان گرم و خشك و در نواحى سواحلى درياى عمان با رطوبت زياد (شرجى) همراه است. نواحى جنوبى آن تحت تأثير بادهاى موسمى هند در تابستان همراه با بارانهاى شديد مى‏باشد و بطور كلى يكى از خشك‏ترين مناطق كشور است. دماى هوا در اكثر شهرستانها در تابستان بالاى 35 درجه سانتيگراد و زمستانهاى آن نسبتاً معتدل و در بعضى مناطق مرتفع همراه با سرماى شديد و نزولات جوى ناچيز مى‏باشد. بادهاى باران آور غربى مديترانه‏اى در فصل زمستان موجب ريزش باران پراكنده در سطح بلوچستان مى‏شوند. به طور کلی بلوچستان از لحاظ آب و هوایی به 4 ناحیه تقسیم می گردد.

1- ناحیه خوش آب و هوای دره های کوه تفتان که آب و هوای آن لطیف و معتدل است و چشمه های آب گوارایی دارد.

2- ناحیه معتدل با اختلاف شدید درجه حرارت در شبانه روز که شامل زاهدان و خاش و روستاهای میان این دو شهر است.

3- ناحیه گرمسیری با هوای خفقان آور و گرمای شدید در شبانه روز که از ایرانشهر به سمت جنوب ادامه دارد و محل مناسبی برای رشد ونمو انواع میوه های گرمسیری است.

4- ناحیه ساحلی با آب و هوای گرم و مرطوب شامل بنادر طیس چابهار و کنارک

 

نژاد، زبان، دين:

 

 ساكنان بلوچستان از نژاد آريايى هستند و در ميان آنها عده‏اى سياهپوست بومى افريقا ديده مى‏شود كه توسط انگليسى‏ها براى بهره‏كشى به اين منطقه آورده شده‏اند. زبان غالب مردم بلوچى است كه از نظر ريشه با زبان اشكانيان مشابهت دارد. دين اسلام و مذهب حنفى اكثريت دارد. البته در آدرس های دیگر در مورد تاريخ قوم بلوچ سخن های بیشتری گفته شده است.  علایق مذهبی مردم بسیار بالاست و بزرگترین مساجد اهل سنت ایران در آن قرار دارند.

 

تقسيمات كشورى:

 

 بلوچستان از7 شهرستان، 25 شهر، 27 بخش و77دهستان تشكيل شده است. شهرستانها عبارتند از: ايرانشهر - خاش - زاهدان - سراوان –سرباز- چابهار - نيكشهر.

 

1-    زاهدان:

 

 بزرگترین شهر بلوچستان ایران است. بطور کلی طبق برآورد دکتر کرامت الله زیاری زاهدان دهمین کلانشهر بزرگ ایران است که به سرعت رشد می کند و جمعیتی بالغ بر یک میلیون ایرانی اکثرا بلوچ و شمار کثیری از مهاجران افغانی را در بر دارد. این شهر حدود 39521 کیلومتر مربع وسعت دارد. از شمال به کویر لوت و زابل از مشرق به مرزهای افغانستان و پاکستان از جنوب به شهرستان خاش و سراوان و ایرانشهر و از مغرب به شهرستان بم محدود می گردد. اختلاف ساعت آن با تهران 36 دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا 1397 متر است. فاصله آن تا تهران 1617 چابهار 756 ایرانشهر 366 خاش 195 میرجاوه 84 زابل 216 و نصرت آباد 104 کیلومتر است. در اوایل پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در محلی که اکنون زاهدان است چاه آبی بود که راهزنان پس از حمله به کاروانها و چپاول دارایی و سرمایه آنها در آنجا استراحت می کردند. این منطق که مملو از درختان گز بود دزد آب نام داشت. در سال 1277 هجری شمسی یکی از ساکنان آن حدود به نام مراد به اتفاق فرزندانش در آنجا کاریزی احداث کرد که موجب رونق اندکی در آن گردید. پس از کشیده شدن راه آهن کویته به زاهدان همزمان با جنگ جهانی اول توسط انگلیس تجارت بین ایران و هند از همین نقطه شروع گردید. و شهر را رونقی صد چندان داد. و در زمان رضا شاه به پیشنهاد تیمسار امان الله جهانبانی به اسم زاهدان تغییر نام داد. این شهر دارای سه بخش  به نامهای مرکزی میرجاوه و نصرت آباد و 6 دهستان به نامهای انده با وسعت 1190 لادیز 2427 شورو 2730 حرمک 4438 کورین 8193 حومه 937 کیلومتر مربع است . سه نقطه شهری آن زاهدان میرجاوه و نصرت آباد هستند. از نقاط توریستی و دیدنی آن منطقه لادیز متعلق به دوره پارینه سنگی قلعه لادیز غار و آبشار لادیز پارک ملت زاهدان مجتمع تفریحی براسان باغ خانواده موزه مردم شناسی کتابخانه پروفسور کامبوزیا ساختمانهای قدیمی پست و دادگستری با معماری سبک هندی مسجد مکی بزرگترین مسجد اهل سنت در ایران  مسجد جامع و مساجد ریبای دیگرچهارراه رسولی و دیگر نقاط دیدنی هستند.

 

2-    چابهار:

 

 جنوبی ترين شهرستان بلوچستان است كه در فاصله 756 كيلو متري زاهدان قرار دارد. اين شهر در زمانهای قديم "  تيس" نام داشته كه در حال حاضر خرابه هاي آن در 5 كيلو متري چابهار امروزي به جاي مانده است . بندر تيس در آن ايام اهميت و اعتبار فراوان داشت و يكي از مراكز مهم تجاري كرانه هاي درياي عمان بود، ولي در قرن گذشته در اثر كم توجهي از رونق آن كاسته شد.  در سالهاي پس از انقلاب به علل مختلف ، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت .اينک بندرچابهار اهميت سوق الجيشي ممتازي دارد و در حال حاضر يكي از مناطق آزاد تجاري ايران محسوب مي شود .  چابهار یکی از دیدنی ترین مناطق بلوچستان است.  سواحل زیبای دریای عمان و دریای بزرگ اسکله شهید بهشتی پزم گواتر گل فشان در کهیر  جنگل های حرا که گویی درختان سر بر آورده از آب هستند مقبره سید غلامرسول درخت کهن سال مکرزن غار تیس مقبره های باستانی چابهار که به چند هزار سال قبل تعلق دارند و کتیبه های کهن این شهر قلعه قدیمی تیس قلعه پرتغالی ها و نقاط دیدنی و سیاحتی بسیار فراوان دیگر.

-    جنگل ها و بیشه های دریایی: همانند سایر نقاط مشابه طبیعت چابهار در کنار دریا و بین دریا تا ساحل بسیار دیدنی است جنگل های دریایی در محل ریختن رودخانه ها به دریا یا مناطق دلتا بوجود می آیند. این جنگل ها در هنگام مد و بالا آمدن آب دریا همچون درختان بیرون زده از اب هستند و در هنگام  جزر تنه  آنها نیز از آب بیرون می آید و منظره دلپذیری بوجود می آورد. جنگل های حرا در چابهار بیش از 200 هکتار وسعت دارند. این جنگل ها در حدود 150 کیلومتری شهر چابهار در گواتر هستند.

-    گل فشان : در 90 کیلومتری شهر کنارک  و منطقه کهیر قبل از روستای تنگ تپه های بسیار جالبی وجود دارد. یکی از این تپه ها همانند آتشفشانی از گل عمل می کند. تپه های دیگر نیز در گذشته چنین بوده اند. دهانه این گل فشان در حدود چند سانتی متر بوده و در هر 10 الی 15 دقیقه 3 الی 5 لیتر گل را توام با لرزش زمین به دهانه پرتاب کرده و این گل بر روی شیب موجود می لغزد که منظره ای زیبا و دیدنی است.

 

-    مقبره سید علامرسول: سید غلامرسول از بزرگان عهد تیموری است که مقبره وی در شهرستان چابهار قرار دارد.

 

3-    خاش:

 

شهرستان خاش با مساحت 21153 کیلومتر مربع 12 درصد خاک بلوچستان را تشکیل داده و تا زاهدان 176 کیلومتر فاصله دارد. دارای  سه بخش مرکزی نوک آباد و ایرندگان می باشد از نقاط شهری آن خاش نوک آباد و ایرندگان هستند. مهمترین دهستانهای آن عبارتند از سنگان نازیل کارواندر افضل آباد کوشه تمندان گوهر شهر ده قلعه و اسکل آباد . جمعیت ان بالغ بر 130000 نفر است که بیش از 40000 نفر آنها در شهر خاش ساکن هستند.خاش خوش آب و هواترین نقطه بلوچستان بوده و زمین های کشاورزی بسیار حاصلخیزی دارد. گرچه تاریخ اسکان مردم در خاش به قبل از اسلام می رسد ولی نقطه شهری خاش در زمان نادر شاه افشار اهمیت بیشتری یافت. وی با انتصاب یکی از بلوچ های با نفوذ منطقه به نام  میر بایی خان که همسرش از  نوادگان فتحعلی شاه قاجاربود  به حکومت خاش راه زنان را سرکوب کرد . میر بایی خان قلعه ای در خاش بنا نمود که مرکز حکومت وی در سرحد گشت و این باعث ترقی شهر خاش گردید. نقاط دیدنی شهر خاش عبارتند از: کوه تفتان یا کوه چهل تن  بزرگترین آتفشان نیمه فعال ایران با ارتفاع 4042 مترکه در فاصله 50 کیلومتری شمال شرق خاش واقع شده است و گاز و بخار از دهانه آن متصاعد می شود که در اطراف دهانه مقادیر زیادی گوگرد وجود دارد و سالانه بیش از 20000 ورزشکار از آن صعود می کنند. دریاچه زیبا و دیدنی سر دریا در بالای قله تفتان قلعه حیدر آباد و کمال آباد و قلعه ناصری مناره مسجد جامع خاش مسجد جامع اهل سنت قبرستان چند هزار ساله هفتاد ملا درخت کهنسال سرو سنگان(میر عمر) درخت کهنسال روستای دهپابید چشمه آبگرم تفتان و دره های سرسبز و زیبای آن چون تمین سنگان تمندان خلبند روپس و.. قلعه میر رضایی در نازیل و نقاط دیدنی بسیار دیگر.

 

4-  سراوان:

 

سراوان در شرق و مرکز بلوچستان قرار دارد فاصله آن تا زاهدان بیش از 320 کیلومتر است  و یکی از معروفترین شهر های گذشته منطقه می باشد. این شهرستان دارای سه نقطه شهری 5 بخش و 13 دهستان است. شهرهای آن سراوان جالق و سوران هستند. جمعیت شهر ستان 172149 نفر است که 41177 نفر در خود شهر ساکن هستند. ارتفاع آن از سطح دریا 1180 متر متوسط دمای سالانه 20 درجه متوسط میزان بارندگی 100 میلی متر است. آب و هوای آن بسیار گرم بوده و خاک آن دارای مقدار زیادی رس است که موجب شده تا در گذشته و حال صنعت سفالگری و کاشی تزئینی در روستاهای آن رونق زیادی داشته باشد. از جمله روستاهای پیشرو در سفالگری کلپورگان است که سفال آن به نقلط بسیاری صادر می گردیده است. نقاط باستانی بسیاری در این شهر یافت شده اند از آن جمله خزانه مهتاب کلاتک اپسیچ   روباهک  تپه های باستانی  میر مراد و سید عمر قلعه سب قلعه کنت  روستاهای تاریخی گشت و مدرسه قدیمی آن روستای کوه ون کوهک نقش های بر روی سنگ در دره نگاران و مهرگان کشتگان باغات نخیل و چشمه های زبیای آهوران. یکی از قدیمی ترین نقاط سروان جالق است. جالق محل سکنی اولیه یعقوب لیث و مامن اصلی عیاران همراه وی بوده که قلعه های مربوط به یعقوب لیث و صفاریان در این شهر موجودند.

 

5-  ایرانشهر:

 

ایرانشهر قدیمی ترین شهر بلوچستان و بزرگترین شهر منطقه مکران و پایتخت (قدیم) آن بوده است. نام قدیم این شهر پهره بوده که به معنای شهر بزرگ و وسیع می باشد. ارتفاع آن از سطح دریا 556 متر است.متوسط سالانه دما 23 درجه که در تابستان ها به بیش از 40 درجه سانتیگراد می رسد. میزان بارندگی در این شهر118 میلی متر در سال بوده و از نقاط لرزه خیز استان به شمار می آید. این شهرستان دارای دو نقطه  شهری بنامهای ایرانشهر و بمپور 6 بخش و 21 دهستان است. جمعیت شهر ایرانشهر 76959 نفر است و شهرستان ایرانشهر بیش از 296000نفر جمعیت دارد.

 

- بمپور:

 

 اين ناحيه در 22 كيلو متري غرب ايرانشهر قرار گرقته است. رود خانه با اهميت بمپوركه ازكوه هاي شمال شرقي ايرانشهر(ايرندگان ودامن) سر چشمه مي گيرد،از جنوب بمپوربه طرف غرب جريان مي يابد ودر انتها به هامون جازموريان میریزد. 

 

  بمــــــــپور ناحيه ي جلگه اي است كه 510 متر ازسطح در يا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود 1700 متر زمــــينهاي جنوبي آن را پوشانده است. آب و هواي آن به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است که از مراكز عمده‌ صادرات خـــــرما ، تره بار وغلات محسوب مي شود.

  بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده است .از قدمت اين شهر اطلاع دقيقي در دست نيست  و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعـه بمپور است كه به عهدساسانيان تعلق دارد. جمعیت آن در حال حاضر بیش از 10000 نفر است.

نقاط دیدنی ایرانشهر عبارتند از : قلعه ناصری مربوط به زمان قاجاریه قلعه دوست محمد خان کوه بزمان آبگرم بزمان گل مورتی گز شاهان هامون جازموریان تپه های بمپور متعلق به عهد ساسانی قلعه دامن قلعه چهل دختر قلعه اسپیدز محل کشته شدن اشرف افغان در بین راه دلگان و بزمان و باغات و کشتزارهای وسیع این شهر.

 

 6-  نیکشهر:

 

این شهر دارای چهار نقطه شهری به نام های  نیکشهر قصرقند ، فنوج و بنت است  فاصله شهر نیکشر با زاهدان680 کیلومتر می باشد . ارتفاع آن 510 متر از سطح دریا و جمعیتش  148901 که  بیش از 10000 نفر آن در خود نیکشهر ساکن هستند یکی از نقاط دیدنی بلوچستان بشمار می آید.  این شهرستان از نظر آب و هوایی گرم وخشک بوده  و دارای درجه حرارت متوسط 25 درجه بالای صفر در روز است  میزان متوسط  بارندگی سالانه در این شهرستان حدود 118 میلیمتر  می باشد  از نقاط دیدنی شهرستان نیکشر می توان از راسک  پیشین قصرقند هیچان و بنت نام برد . قلعه قدیمی نیکشهر قلعه چهل دختران قلعه قدیمی قصرقند درخت انجیر معابد و مکرزن و نپه های ماقبل تاریخ نیک شهر از نقاط به یاد ماندنی آن به شمار می روند.

 

7- سرباز: سرباز از زیباترین نقاط دیدنی ایران زمین به شمار می رود که در امتداد رود بزرگ سرباز قرار داشته و محصولات ان از خرما گرفته تا برنج دارای تنوع بسیاری است.  رودخانه سرباز زیست گاه یکی از عجیب ترین حیوانات حیات وحش یعنی تمساح پوزه کوتاه است. به گفته کارشناسان این تمساح بازمانده تمساح های مربوط به دوره مزوزوئیک یعنی حدود 225 الی 265 میلیون سال قبل است.  این حیوان در طی 65 میلیون سال گذشته هیچ تغییری در ظاهر نداشته است . تمساح پوزه کوتاه دارای پوزه ای پهن با 19 دندان در بالا و 15 دندان در پایین است. پاها ی تمساح کوتاه و دارای 5 انگشت با ناخن های بلند است.  رنگ آن زیتونی مایل به قهوه ای است. بزرگترین آنها به 5 متر طول هم رسیده است اما به طور نرمال طولی حدود 2 متر دارند. منطقه زیست آنها باهو کلات اکنون به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام گریده است. این تمساحها که در زبان محلی به آنها گاندو گفته می شود بسیار کمرو و ترسو بوده در عین حال بسیار زیرک هستند . معمولا شبها به شکار می روند. غذای اصلی آنها پرندگان و پستانداران حول رودخانه می باشند ولی سابقه حمله به انسانها نیز وجود دارد.

 

http://bampoor.blogfa.com/8411.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 7:53  توسط فولادی  | 

 سیری در تمدن بلوچستان
ماههای بلوچی

 

هر قوم و ملتي از قديم الايام ماههاي مخصوص به خود را داشته‌‌اند و قوم بلوچ نيز يكي از اين اقوام است كه ماههاي مخصوص به خود را دارد و اينكه تعدادي از ماههاي آن مشابه زبان فارسي است دليل بر اقتباس آنها از فارسي نيست، چرا كه اين دو قوم هر دو ريشه آريايي دارند و اشتراك واژگان و كلمات در اين دو قوم مشتق از زبان پهلوي است كه زبان مشترك ايراني‌ها بوده است.

1. مهرگان Mehregan معادل فروردين: زماني كه هواي خوب و معتدل ناگهان به مدت سه روز سرد مي‌شود و با توجه به ضرب المثل‌ بلوچي براي زمان شروع اين ماه «تي توك كه ارهنارو، شنك ار تلارو» منظور موقعي است كه درخت انار شروع به شكوفه دادن كرده و بزهاي كوهي مي‌زايند. اين زمان بدترين موقع براي شكار است، چرا كه باعث مي‌شود شكارها بوي شكارچيان را احساس و فرار كنند.

 

2.   زرد بهار  Zard bahar معادل ارديبهشت: موقع گرايش سبزه‌هاي اوايل بهار به زرد

 

3     . گدگ ترك Gadag Terakk معادل خرداد: وقتي كه پوست بادام‌هاي كوهي شروع به تركيدن كرده و مي‌افتد.

 

4. هادر Hader معادل تير: موقع رفتن عشاير به شهر براي جمع‌آوري خرما و وزش باد لوار كه باد گرمي است و باعث پخته شدن خرماهاي نارس مي‌شود

.

5.    هامين Hameyn معادل مرداد: موقع رسيدن خرماها

 

6.    ايرهت يه بهبو Eyraht Ya bohbo معادل شهريور: موقع جمع‌آوري خرما

 

7.    بهشت Bahest معادل مهر: موقع شخم زدن زمين براي كاشت جو و گندم

 

8.    وردارك  Wardarok معادل آبان: موقع برگ ريزان

 

9.    مزرء Mazra معادل آذر: موقع شروع سردي

 

10. دي Day معادل دي: موقع شروع چله زمستان

 

11. مردار Mordar معادل بهمن:موقعي كه درختان خشكيده بر اثر سرماي شديد چله زمستان به صورت مرده معلوم مي‌شوند.

 

12. شهريرSahreyr معادل اسفند:  موقعي كه شدت سردي هوا پايين آمده و هوا مطبوع و دل‌انگيز مي گردد

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 0:41  توسط فولادی  | 

10 كشور ثروتمند جهان

1- لوكزامبورگ:

درآمد سرانه ملي: 58810 دلار

درصد باسوادي: 99 درصد

ميزان بيكاري: 4.8 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:3.7 درصد




2- نروژ:

درآمد سرانه ملي:  55190 دلار

درصد باسوادي: 100 درصد

ميزان بيكاري: 1.7 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:3.76.7درصد



3-كويت

درآمد سرانه ملي: 53390 دلار

درصد باسوادي: 94درصد

ميزان بيكاري: 1.3 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:3.8درصد



4-ماكائو

درآمد سرانه ملي: 52410 دلار

درصد باسوادي: 93 درصد

ميزان بيكاري: 3درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:2.2 درصد



5-برونئي

درآمد سرانه ملي: 50920 دلار

درصد باسوادي: 95 درصد

ميزان بيكاري: 3.7درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:3.7 درصد



6-سنگاپور

درآمد سرانه ملي: 50780 دلار

درصد باسوادي: 95 درصد

ميزان بيكاري: 3.95 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:2.2 درصد



7-آمريكا

درآمد سرانه ملي: 46760 دلار

درصد باسوادي: 99 درصد

ميزان بيكاري: 9.6 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:5.6درصد



8- هنگ كنگ

درآمد سرانه ملي: 44090دلار

درصد باسوادي: 94.6 درصد

ميزان بيكاري: 3.6 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:3.3 درصد



9-سوئيس

درآمد سرانه ملي: 43440 دلار

درصد باسوادي: 99 درصد

ميزان بيكاري: 4 درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:5.3درصد


10-هلند

درآمد سرانه ملي: 40940 دلار

درصد باسوادي: 99 درصد

ميزان بيكاري: 3درصد

درصد بودجه براي آموزش از كل بودجه سالانه:5.5 درصد

منبع :بلوچ ارتباط

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/09ساعت 8:13  توسط فولادی  |